روایت فرمانده بسیجی سردار حاج حسین همدانی از
اولین دیدار خود با شهید قجه ای

مشخصه های فیزیکی حسین
از همان دیداراول توجه مرا به خودش جلب کرد .غضروف های شکسته ی گوش ها ، عضلات پُر
و قوی گردن ، زیر بغل های پُر و برآمده و همچنین ران های عضلانی . ضمن اینکه از
حیث قد و قواره ، خیلی ریزه میزه بود . خُب خودم روزگاری کشتی می گرفتم و می
دانستم این ورزش ، به قول معروف ، قد آدم را می سوزاند و سایر مشخصه هایی را هم که
یاد کردم ، نشان می داد که این جوان ، کشتی گیر است .
در همان ملاقات اول
مان از او پرسیدم : شما کشتی گیر بوده ای ؟ لبخندی زد و گفت :روی تشک می رفتم .
پرسیدم : کجا کشتی می گرفتی ؟ قدری معذب شد. سرش را پائین انداخت و چیزی نگفت .
دوباره که همان سوال را مطرح کردم ، گفت چند سالی در مسابقات قهرمانی کشتی آزاد
شرکت داشتم . ویک سال هم در رقابت های آموزشگاه های کشور ، رتبه اول را کسب کردم.همین
دو، سه جمله را که بر اثر سماجت بنده به زبان آورد ، از شدت خجالت و حیاء به
پیشانی اش عرق نشسته بود . با آن بدن واقعا ورزیده و آماده ای که داشت ، بین
فرماندهان گردان های تیپ در زمین صبحگاه دو کوهه ، خیلی شاخص بود. چه این که در
ماموریت های دشوار بلتا هم که حضور پیدا کرد، جزء معدود افرادی بود که ندیدم حتی
یک بار از حیث کشش بدنی ، کم بیاورد . حالا این از نظر ویژگی های فیزیکی ؛ از حیث خصائص فردی و روحیات اش ، بیشتر از همه ، حجب و
حیاء و افتادگی این جوان ما را به خودش جذب کرده بود . خیلی افتاده ، خاکی و بی
ادعا بود مظلومیت حسین قجه ای ،خصوصا در آن پنج شش شبانه روز سختی که بعدها پشت
جاده اهواز - خرمشهر از او مشاهده کردم ، به قدری برایم تلخ و تکان دهنده بود که همین حالا هم وقتی آن
غربت و سلحشوری مظلومانه او به یادم می آید ، بی اختیار می خواهم گریه کنم.عمده
بچه های گردانش ، شهید و زخمی شده بودند . پاتک های پی در پی
لشکر3 زرهی و کماندوهای تیپ 19 نیرو مخصوص عراق به خط به حدواگذاری به گردان سلمان در
آن پنج شش شبانه روز دیوانه وار اجرا می شد ؛ اما باز این بچه مثل شیر داشت می
خروشید و می جنگید و مقاومت می کرد . تنها حرفی که از او شنیدم ، این بود که پشت
بی سیم می گفت : چرا به داد برادرهای من نمی رسید ؟ اوج اعتراض نجیبانه ی حسین در
مهلک ترین شرایط روزهای آخر عمر کوتاه اش در حاشیه ی آن جاده ، در همین حد بود..........