روایت سردار شهید علی بوربور از نبرد نفس گیر جاده اهواز خرمشهر

... گردان ما پشت خاکریزی در امتداد جاده ی اهواز - خرّمشهر، در غرب جاده ی مزبور مستقر شده بود. دشمن، آتشفشانی از آتش را روی سر بچه های گردان ما می ریخت. مثل باران، آتش توپ و خمپاره بود که بر روی خاکریز ما نازل می شد. تانک های عراقی هم از دو طرف -سمت چپ و از طرف شمال خرّمشهر اشغالی و از روبه روی ما - به طرف مان پیشروی می کردند. کافی بود یک نفر سرش را برای دید زدن آن سوی خاکریز، کمی از لبه ی خاکریز بالابکشد؛ جوابش یک گلوله ی مستقیم تانک بود.
طی آن مدتی که در غرب جاده بودیم، برادر حسین قجه ای هر از چندی یک بار به عقب می رفت و برای گردان ما که بی وقفه نیروهایش تحلیل می رفت، نیرو می آورد. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که سرنوشت کل مرحله ی اول عملیات، بستگی به حفظ مواضع گردان سلمان داشت. لحظه به لحظه بر آمار شهدای گردان افزوده می شد؛ ولی خدا گواه است هیچ کس از بچه ها حاضر نبود حتی یک وجب از غرب جاده عقب نشینی کند. در گرماگرم درگیری مستقیم با تانک های دشمن، حسین قجه ای خود آر.پی. جی به دوش می گرفت و شلیک می کرد...
مصاحبه شهید بروبور ، یکشنبه بیست و شش اردیبهشت 1361،