تماس باما پست الکترونيک آرشيو وبلاگ زندگينامه شهيد قجه اي صفحه نخست
درباره وبلاگ
اویی  که دشمن کمین کرده را وقتی به دام انداخت همچون مولا و مقتدایش  بخشید و کاری کرد که او و دوستانش مرید اخلاق و منش اش شوند . سردار شهیدی که دشمن را عاجز کرد. نه تنها دشمن که خواب و آرامش را نیز عاصی کرده بود .

پيوند هاي روزانه
پيوند ها
عنوان منو

                    همپای مجنون

۱۳۹۱/۰۱/۱۷: تاريخ

از علی میركیانی همین رو بدونین كه از شاگردهای حاج احمد متوسلیانه و كسیه كه از آغاز تشكیل تیپ حضرت رسول(ص) و قبل از اون در كردستان كنار حاج احمد بوده و مسئولیت‌های زیادی هم از جمله مسئولیت‌ لجستیك تیپ و فرماندهی گردان‌های سلمان و حمزه و... رو تو كارنامه‌اش داره.


  *سوال: اصلي‌ترين و معروف‌ترين سئوال، از كجا و به چه شكل با حسين قجه‌اي آشنا شديد؟

*مير كياني: آشنايي من با حسين برمي‌گرده به زماني كه مريوان بوديم. اون زمان قرار بود يك سري پدافند 23 ميليمتري بدن به سپاه مريوان. آقاي حسن رستگار كه اون موقع تو سنندج بود، پدافند 23 ميليمتري رو با نفرش فرستاد و حسين شد مسئول اون. در واقع حسين توپچي بود.

جالب‌ترين قسمت تو آموزش به نيروها، تامين جاده بود. بچه‌ها اين قسمت رو دوست داشتن. به خاطر اينكه درگير مي‌شدن، براشون جذابيت داشت. يه روز من و رضا چراغي وايستاده بوديم، يه بنده خدا - كه بعدتر فهميدم حسين قجه‌ايه - با قد كوتاهي اومد سمت ما و گفت: برادر مي‌شه منم بيام تامين جاده؛ من توپچي‌ام. در واقع آشنايي ما از او جا شروع شد. همين قدر بگم حسين طوري درخشيد كه حاج احمد[متوسليان] براي عمليات دزلي گذاشتش مسئول عمليات. حتي يادمه خود حاج احمد تو ستون وايستاد و گفت حسين ستون رو هدايت كنه.

حاج احمد روحيه خاصي داشت. كسي بود كه وقتي اومد غرب همه جور آدمي كنارش بود. از لر و كرد گرفته تا اصفهاني و ترك ... كسي اگر چهار روز كنارش كار مي‌كرد، وقتي مي‌خواست ازش جدا بشه احمد اونو تو بغلش حسابي مي‌گرفت و گريه مي‌كرد. حسين خودش قابليت‌هاي زيادي داشت. اما حاج احمد، حسين رو ساخت.

اون شب رو خوب يادمه. شبي كه مي‌خواستيم عمليات « دزلي» را انجام بديم. حسين كه از كنار حاج احمد رد مي‌شد حاجي تو گوشش يه چيزهايي مي‌گفت. حاج احمد اين طوري بود با نيروهاش. و بعد هم كه دزلي رو گرفتيم، حاج‌احمد، حسين رو گذاشت مسئول سپاه دزلي يا حالا منطقه دزلي و به من كه او موقع مسئول لجستيك سپاه مريوان بودم گفت: علي پيش حسين بمون و در واقع رفاقت اصلي ما از اون جا شروع شد.

*سوال: تو اين مدت كه كنار هم بودين، حسين قجه‌اي رو چه جوري شناختيد؟ از خصوصيات اخلاقي‌اش برامون بگين.

*مير كياني:حسين خصلت‌هاي خاصي داشت. اولا كه 24 ساعته كار مي‌كرد. البته اين موضوع غريبي نيست. مثلا روي اتفاعات ملخ‌خور مي‌خواستند نفت ببرن؛ حسين قجه‌اي بشكه 220 ليتري خالي رو ، روي دوشش مي‌گذاشت، مي‌برد بالاي كوه. زورش هم زياد بود. اما كارهاي خاصي مي‌كرد. مثلا يه نقل قول كنم از سردار تميزي - البته تو پرانتز بگم كه ا هل نقل قول گويي نيستم و هميشه چيزي رو مي‌گم كه براي خودم اتفاق افتاده، اما مي‌‌خوام روحيه حسين قجه‌اي براتون واضح‌تر بشه - ايشون مي‌گفتن تو اصفهان ما با هم آموزش ديديم. اين جريان قبل از اين كه حسين بياد منطقه، مي‌گفت: آموزش كه تموم شد گفتن برين سپاه شهرتون و خودتون رو معرفي كنين. با بچه‌ها اومديم ماشين بگيريم براي زرين‌شهر. حسين دراومد گفت: من با شما نمي‌يام. شما بريد. من خودم از تو ارتفاعات مي‌يام. يعني از همون اول خودش رو جدا كرد. روحيه‌اي خاص داشت البته «كشتي‌گير» هم بود. اما يه همچين روحيه‌اي داشت.


                                            ادامه مصاحبه در ادامه مطلب                                                       



ادامه مطلب

 نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۱/۱۷ساعت 18:35  توسط  

                    روایت سردار علی میرکیانی از شهید حسین قجه ای

۱۳۹۰/۰۳/۰۷: تاريخ


تو عمليات فتح‌المبين رفته بود شناسايي

و تركش خمپاره 60 خورده بود پشتش. به خاطر همين برده بودنش

بيمارستان.رضا چراغي اومد به من گفت:

اين حسين ديگه عجب جونوريه؟ گفتم: براي چي؟

گفت: رفتن تركشش رو در بيارن. هر كاري كردن نذاشته بيهوشش كنن.

يه متكا كرده توي دهنش گرفته خوابيده.

همين جوري تركش رو درآوردن.....


 نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۳/۰۷ساعت 11:30  توسط  

آرشيو موضوعي
آرشيو مطالب
امکانات
Copyright © 2011 All Rights Reserved by sardar.Blogfa.com