تماس باما پست الکترونيک آرشيو وبلاگ زندگينامه شهيد قجه اي صفحه نخست
درباره وبلاگ
اویی  که دشمن کمین کرده را وقتی به دام انداخت همچون مولا و مقتدایش  بخشید و کاری کرد که او و دوستانش مرید اخلاق و منش اش شوند . سردار شهیدی که دشمن را عاجز کرد. نه تنها دشمن که خواب و آرامش را نیز عاصی کرده بود .

پيوند هاي روزانه
پيوند ها
عنوان منو

                    روایت سردار حاج حسین همدانی

۱۳۹۰/۰۲/۲۹: تاريخ

....با حاج محمود شهبازی ، داخل سنگر فرماندهی محور سلمان نشسته بودیم.

برای ناهار عدس پلو داخل کیسه های پلاستیکی داده بودند .

یکی از آن پلاستیک ها را پاره کردیم و به اتفاق شهبازی مشغول خوردن شدیم.

در همین لحظه  حسین قجه ای  فرمانده گردان سلمان فارسی ، وارد سوله شد.

سر تاپای لباس هایش ، خاکی و آغشته به خون بود.

دست هایش هم تا آرنج ، خونی بود . این هم دلیل داشت ؛

آخر شخصا مجروحین گردان خودش را بر می داشت و به نقاط امن تر منتقل می کرد.

با هم که چاق سلامتی کردیم ، نشست بین من و حاج محمود .

کیسه پلو را کشیدیم وسط و بفرما زیدیم .

او هم که مشخص بود گرسنه است ، بسم الله گفت و بعد ، همان دست خون آلودش را می برد توی کیسه ،

لقمه ای می گرفت و به دهان می گذاشت ،

ما دو نفر هم بی خیال تر از او ، از همان کیسه لقمه بر می داشتیم و می خوردیم .

شاید دو ، سه دقیقه ای نگذشته بود که من و حاج محمود ، دیدیم   حسین قجه ای            

  حین غذا خوردن ، گاه و بی گاه پلک هایش بسته می شوند . معلوم بود مدت ها است

 یک چرت هم نخوابیده . سر جمع شاید بیشتر از پنج لقمه هم نخورد .

 بعد ، یکی دو بار محکم ، با کف دست به پیشانی خودش زد ؛

 طوری که خواب از چشم اش بپرد . بلند شد ، از ما خداحافظی کرد و برگشت سمت

 مواضع بچه هایش در حد چپ محور محرم ؛ جایی که در پیشانی پاتک های مهیب و

 بی وقفه ی واحد های تانک و کماندویی دشمن قرار داشت

 و مقدر بود قتلگاه خودش

 و بیشتر از دو ثلث شیر بچه های بسیجی اش در گردان سلمان فارسی باشد...........

راوی : سردار حاج حسین همدانی

 نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۲/۲۹ساعت 18:45  توسط  

آرشيو موضوعي
آرشيو مطالب
امکانات
Copyright © 2011 All Rights Reserved by sardar.Blogfa.com